
در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «همون حرف بی ادبی که نمیخوام تو عنوان بنویسم» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یه حسیهچند روزه دارمحس اینکه قبل هرچیزی که میاد تو فکرماین کلمه گور باباش رو اضافه کنمولی خب پسر باادبیم خیلی پس این مطلبمو سانسور شده فرض کنینراستیالان که همه جا فیلتر من تنها رسانه موجودمپس بریدحال کنین ...
ادامه مطلب
یه حسیهچند روزه دارمحس اینکه قبل هرچیزی که میاد تو فکرماین کلمه گور باباش رو اضافه کنمولی خب پسر باادبیم خیلی پس این مطلبمو سانسور شده فرض کنینراستیالان که همه جا فیلتر من تنها رسانه موجودمپس بریدحال کنین که چقدر نویسنده خوبی براتون مینویسه بخوانید...
ادامه مطلب
و حال گویی برای تو ازعشق آن جوهره جاری در طبیعت اورده اندو تو بنگر به این گل وحشیکه نه کس نامش را میداندنه اصالتش رابه دور از رنگ ها و جلوه های زندگی ما تنها و تنها با عشق زندگی می کندو نویسندگی بیان عاشقانه های نیلوفر استو دلتنگی های این برگ زرد پاییزی و آوازهای سحرگاهی پرندگان به مناسب عید هر روزه شانآری وتو از قصه خواستن و دوست داشتن می پرسیو تو خود بیا ببین چگونه سرمای شب عاشقانه انتظارآفتاب صبح گاهی را می کشد و او را طلب می کندو تو ای انسان بیا و عاشق شوکه جز این در سلسله موجودات عالم ننهاده اند....پ.ن : گفتم یه تاریخچه بگم از نوشتن این نوشتهاین نوشته را در اخرین ماه سربازی در شهر گلپایگانفصل بهار نوشتم وخب اگر طبیعت زیبای اونجا و پرندگان صبحگاهیش مثل کلاغ جارک و هدهدوشب ها جغد سفید نب...
ادامه مطلب
| دوش به خواب دیدهام روی ندیدهٔ تو راوز مژه آب دادهام باغ نچیدهٔ تو را...............امشب نمیدانم چرا ....شاید چون ماه تمام استیا دل پریشانی ام تمامشایدم چون سر قصه های ما ناتمام استنمی دانم چرا اماامید بر در خانه دل می کوبدو امید آری همان دوست قدیمیکه راه گم کرده یا شایدم دوباره راه خانه مرا پیدا کردهامید کلمه غم انگیزی استمخصوصا برای من و تومن و تویی که دیگرمن و تو نیستاآییی کجاییی ای رهگذر تاریکی های قلبماایی کجایی ای غم پنهان در رگهایمایی کجایی ای که قرار و راه و دلیل مرابرده ای و مرا جا گذاشته ایاین کلمات را ببین چگونه سراغت را در پس این تاریکی ها میگیرندبخاطر حق کلمه هم شدهبخاطر حق روا نشده امیدآری همان امید قدیمی وبگویی تازه رسیده از راهمرا بخوانو&nbs...
ادامه مطلب
| الا ای طوطی گویای اسرارمبادا خالیت شکر ز منقارسرت سبز و دلت خوش باد جاویدکه خوش نقشی نمودی از خط یارسخن سربسته گفتی با حریفانخدا را زین معما پرده برداربه روی ما زن از ساغر گلابیکه خواب آلودهایم ای بخت بیدارچه ره بود این که زد در پرده مطربکه میرقصند با هم مست و هشیاراز آن افیون که ساقی در می ا...
ادامه مطلب
به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگربه دنبال کسی جا مانده از پرواز می گردممگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر...
ادامه مطلب
کارمند بودخانومی بود روبه روی میز من معلوم بود هر روز صبح که از خواب پا می شهمیاد اداره کمش نیم ساعت قبل اومدن روبه رو آینه به خودش ور می ره هه برام جالب بود تو کارم دقیقا هر بیست دقه یه بار خودشو تو آینه جیبش می دید که خوبه یا نه راستی برا چی انقدر به خودش می رسید می خواست کی ببیندش به نظرم شا...
ادامه مطلب
امروز نیز تموم شد یه روز شلوغ و پر از سر درگمی و کار... چه فایده ای داره خدایا من از تو می پرسم چه فایده ای داشت امروزم آیا به تو خدا بیشتر نزدیک شدم امروز تو را خوشنود کردم امام زمانمو چی امروز. کاری کردم که ظهور نزدیک شده باشه اونم هیچی حداقل به سربازای امام زمان شبیه تر شده باشم خدا دارم چی کار...
ادامه مطلب
دوست دارم کهالانبمیرم وقتی هنوز هیچ چیزی بین من وتو نیست اینگونه شاید ببینم بر مزارم گریه می کنی یا....... اصلا شاید از من متنفر باشی و همه این ها رویای من است...
ادامه مطلب