کارمند بود خانومی بود روبه روی میز من
معلوم بود هر روز صبح که از خواب پا می شه میاد اداره
کمش نیم ساعت قبل اومدن روبه رو آینه به خودش ور می ره
هه برام جالب بود
تو کارم دقیقا هر بیست دقه یه بار خودشو تو آینه جیبش می دید که خوبه یا نه
راستی
برا چی انقدر به خودش می رسید می خواست کی ببیندش
به نظرم شاید دنبال این بود که همیشه زیبا جلوه بیاد تا مرد آیندش جذبش بشه
هه بنده خدا نیتش خیر بود
هی راستش
راستش بهش غبطه می خوردم
دنبال مردی می گشت که ندیده می خواست براش آقایی کنه شاید
هی
می دونی براچی بهش غبطه می خورم
چون حالشو می دیدم
مدام بیقراره که نکنه یه وقت از اون تیپش بیوفته
نکنه یه وقت اون حالت تاپ خودش نباشه
یا نکته یه وقت کسی تو جمع از اون بهتر باشه
هر روزم خودش رو آبدیت می کرد
اون
می خواست
بهترین باشه
یجورایی بهترین برای نگاه مردم
اون
می خواست
حالا می دونی براچی بهش غبطه می خورم
برا اینکه من
فقط ادعای خواستن کردم
به اسم رو خودم گذاشتم شیعه
بعد به خودم گفتم
منتظرم
اون خانوم منتظر بود
حالا منم
منتظرم
کجا بیقرارم
کجا هر روز خودمو آبدیت می کنم
...
اون هر هفته می رفت لباس نو می گرفت که تکراری نیاد
منم هر هفته می رم لباس دلمو عوض کنم
هی
یه حساب سر انگشتی که بکنیم
می بینم نه منتظرم
هه و نه حتی شیعه
هی
بعد دلم از اون جا می سوزه
که منی که اسمو گذاشتم شیعه و اینجوریم
آقا چیکار کنه
آقا مگه کیا داره
امیدش به کی باش
به کارمند میز روبه رویی باشه !
.
بعضی وقتا آدم باید یکم انصاف داشته باشه

ما را در سایت اژدها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 113