
و حال گویی برای تو از
عشق آن جوهره جاری در طبیعت اورده اند
و تو بنگر به این گل وحشی
که نه کس نامش را میداند
نه اصالتش را
به دور از رنگ ها و جلوه های زندگی ما
تنها و تنها با عشق زندگی می کند
و نویسندگی بیان عاشقانه های نیلوفر است
و دلتنگی های این برگ زرد پاییزی
و آوازهای سحرگاهی پرندگان به مناسب عید هر روزه شان
آری وتو از قصه خواستن و دوست داشتن می پرسی
و تو خود بیا ببین چگونه سرمای شب عاشقانه انتظار
آفتاب صبح گاهی را می کشد و او را طلب می کند
و تو ای انسان بیا و عاشق شو
که جز این در سلسله موجودات عالم ننهاده اند
.
.
.
.
پ.ن : گفتم یه تاریخچه بگم از نوشتن این نوشته
این نوشته را در اخرین ماه سربازی در شهر گلپایگان
فصل بهار نوشتم
وخب اگر طبیعت زیبای اونجا
و پرندگان صبحگاهیش مثل کلاغ جارک و هدهد
وشب ها جغد سفید نبود
شاید هرگز نمی نوشتم
اینارا گفتم که بگم ما برای ادامه دادن محتاج طبیعتیم
و خب اون ماه خاطره امیز ترین لحظات سربازی من رو داره
شاید چون بیشتر از کل سربازی اذیت تو اون ماه آخر
..
اژدها...ما را در سایت اژدها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 123