
کارمند بودخانومی بود روبه روی میز من معلوم بود هر روز صبح که از خواب پا می شهمیاد اداره کمش نیم ساعت قبل اومدن روبه رو آینه به خودش ور می ره هه برام جالب بود تو کارم دقیقا هر بیست دقه یه بار خودشو تو آینه جیبش می دید که خوبه یا نه راستی برا چی انقدر به خودش می رسید می خواست کی ببیندش به نظرم شا...
ادامه مطلب
حال خوبی نیست می دانی حال من زمانی که بغض با کمی مزه ی ترس تمام وجودت را بگیرت و دستانت با عرق ولرزش بنویسد وزبانت با اندکی مکث بگویند می ترسم که نباشی . بیا اگر این پرنده نیز بخواهد از قفس آزاد شود بگذار در این زندان قبل آزادیم چند صباحی طمع بودنت را بچشد که این پرسش مدام برایم تکرار ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
دوست دارم کهالانبمیرم وقتی هنوز هیچ چیزی بین من وتو نیست اینگونه شاید ببینم بر مزارم گریه می کنی یا....... اصلا شاید از من متنفر باشی و همه این ها رویای من است...
ادامه مطلب