اژدها

متن مرتبط با «و مشایی» در سایت اژدها نوشته شده است

همون حرف بی ادبی که نمیخوام تو عنوان بنویسم

  • نیلوبلاگ

    یه حسیهچند روزه دارمحس اینکه قبل هرچیزی که میاد تو فکرماین کلمه گور باباش رو اضافه کنمولی خب پسر باادبیم خیلی پس این مطلبمو سانسور شده فرض کنینراستیالان که همه جا فیلتر من تنها رسانه موجودمپس بریدحال کنین که چقدر نویسنده خوبی براتون مینویسه بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نویسندگان پیامبران عشقند

  • نیلوبلاگ

    و حال گویی برای تو ازعشق آن جوهره جاری در طبیعت اورده اندو تو بنگر به این گل وحشیکه نه کس نامش را میداندنه اصالتش رابه دور از رنگ ها و جلوه های زندگی ما تنها و تنها با عشق زندگی می کندو نویسندگی بیان عاشقانه های نیلوفر استو دلتنگی های این برگ زرد پاییزی و آوازهای سحرگاهی پرندگان به مناسب عید هر روزه شانآری وتو از قصه خواستن و دوست داشتن می پرسیو تو خود بیا ببین چگونه سرمای شب عاشقانه انتظارآفتاب صبح گاهی را می کشد و او را طلب می کندو تو ای انسان بیا و عاشق شوکه جز این در سلسله موجودات عالم ننها...

    ادامه مطلب
  • اکنون

  • نیلوبلاگ

    اکنونتنها چیزی که وجود مرا ثابت میکند اکنون استو من بدون اکنون به جز گلی و اندک خاطره ایو اندک اثری در جایی که بزودی به فنا می رود دیگرهیچ نیستم حرف من اکنون نیست بل خوشبختی استخوشبختی ما مایی که محکومیم به آنمایی که خود نمیدانیم گاهی میخواهیم عزای گذشته را بگیریمیا در فردا اندیشه کار کنیم ما محومیم به خوشبخت بودنو گاهی به خود میگویم خوشبختی عین زندان است برای منی که انقدر بی دلم اما شاید خوشبختی و یا حتی زندانچیزی داردکه ما آن را نمی بینیم وآن خود ماییمخودی که...

    ادامه مطلب
  • یار بیگانه مشو

  • نیلوبلاگ

    یارِ بیگانه مشو تا نَبَری از خویشمغمِ اغیار مخور تا نَکُنی ناشادم...میشنوم ومدام در گوشم تکرار می شودیار بیگانه مشو ، بیگانه مشومشوو این ابهام از جمله ابهاماتحافظ که آیا یار اشنایی شدنعیبی نیستنمیدانم نوایی از دور می گویدنه نیستبگذار برود و حتی یار کسی شودفقط یار بیگانه ای مشوتصور همچین ادمی فقط برایعشاق کار سختی نیستو ندایی از درونم می گوید اینشعر زبان خودیت خود انساناست خودیتی که درون انسان باارامش تمام از سمت پروردگار است و به من می گوید یار هر کسخواهی بشو تنها یار بیگانه مشوتا نبری از خویشمو...

    ادامه مطلب
  • شناور

  • نیلوبلاگ

    | اه که چققققققدروبلاگ را دوست دارمراحت مینوسمانگار کسی نیست که مرا ببیند وقضاوت کندو جدا از این همه مسایل واقعا حس میکنم تنها وتنها میان این همه شبکه های اجتماعیبه اینجا تعلق خاطر دارمتنها وتنها اینجا بخوانید...

    ادامه مطلب
  • وقتی عاشقش شدم

  • نیلوبلاگ

    در سال سوم نظری...عاشقت شدم-نه ماه محض دربه دری- عاشقت شدمxa0مثل خودم عجیب غریب است عشق من-چون قبل اینکه دل ببری عاشقت شدم-xa0دارم به بار عشق شما فکر میکنمکه من چطور یک نفری عاشقت شدمxa0xa0نه از طریق نامه و د...

    ادامه مطلب
  • جامانده از پرواز

  • نیلوبلاگ

    xa0 به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگربه دنبال کسی جا مانده از پرواز می گردممگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر...

    ادامه مطلب
  • عنوانی عاشقانه

  • نیلوبلاگ

    خواستم بوسه ی گرم از لب گلگون ببرم حال باید جگر داغ و دل خون ببرم xa0 برمگردان به من این قلب پر از خاطره را این کتاب ورق از هم شده را چون ببرم؟ xa0 با سرافکندگی قلب خرابم چه کنم؟ گر سر سالم از این معرکه ب...

    ادامه مطلب
  • روزگار رنگ باخته

  • نیلوبلاگ

    روزگار خوشی داریمو یارانی از آن خوشترچه خوش به قول عزیزم وقتی میدانم کار ها به دست اوستپس معجزه ها هم هه چقدر پیش ما رنگ میبازندنوشته شده توسط محمد مهدي در 20:3 |  لینک ثابت   • Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خون دل

  • نیلوبلاگ

    ۱۳۹۶/۱۱/۰۶از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه                              انی رایت دهرا من هجرک القیامهدارم من از فراقش در دیده صد علامت                                لیست دموع عینی هذا لنا العلامههر چن...

    ادامه مطلب
  • خودمان بودن زیباست

  • نیلوبلاگ

    لحظه هایی که غرق در شهوت و آز و حسرت غرور و درد و دیوانگی و غضب  و .. پوچی میشویم .به این فکر میرسم که چقدر خودمان بودن زیباست و نه بلکه بهترین است و چه جهنمی ساخته ایم از خودمان در این زندان لعنتیو تا به حال هیچ یک  فکر کردیم این جهنم را خودمان میسازیم و بهشت را خدا می دهدقبل از آنکه به چیز دیگری فکر کنی یا نگاهت را جای دیگر بیندازی یا در وبلاگ سراغ مطالب پایین یا بالا برویمکثی کن و به خود بودنت بیاندیششاید دیگر بفهمی چقدر زود دیر شده استو به قول چگاورا دیگر نباید خفتنوشته شده توسط مح...

    ادامه مطلب
  • صفحه اول

  • نیلوبلاگ

    از دفترچه: عشق در نظر ما نوقدمان آسان بود عاشق شدن و ماندن چه سهل بود در خاطرم حال آنکه گوشه نگاهی هزاران قدم تورا از عشق آن جدا کند من چه فکر می کردم که روزی میرسد که شک دندان های ام را به لرزه در آورد این مواقع توسل تنها راه حل بود نوشته شده توسط محمد مهدي در 18:37 | xa0لینک ثابتxa0xa0 •xa0...

    ادامه مطلب
  • غروب

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0xa0xa0xa0 از دفترچه : xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 قلم درمانده است xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 در این غروب هاییxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0که xa0xa0xa0xa0xa0 نیستی که بنشینم و xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 خاموش شدن آفتاب روزگاهیم xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0x...

    ادامه مطلب
  • غروب

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0xa0xa0xa0 از دفترچه : xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 قلم درمانده است xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 در این غروب هاییxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0که xa0xa0xa0xa0xa0 نیستی که بنشینم و xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 خاموش شدن آفتاب روزگاهیم xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa...

    ادامه مطلب
  • از دفترچه :(دوستت دارم)

  • نیلوبلاگ

    از دفترچه : نمی دانم چرا... فرق کرده ای برایم وقتی صدایت را می شنوم به خودم می گویم دیگر نه دیگر نه نمی توانم xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 آن آدم قبلی چند دقه پیش xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 قبل تماس تو باشم باید فرق کنم xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0باید فرق کرده باشم این احساس منxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • کارمند میز روبه رویی

  • نیلوبلاگ

    کارمند بودxa0خانومی بود روبه روی میز من معلوم بود هر روز صبح که از خواب پا می شهxa0میاد اداره xa0کمش نیم ساعت قبل اومدن روبه رو آینه به خودش ور می ره هه برام جالب بود تو کارم دقیقا هر بیست دقه یه بار خودشو تو آینه جیبش می دید که خوبه یا نه راستی برا چی انقدر به خودش می رسید می خواست کی ببیندش به نظرم xa0شا...

    ادامه مطلب
  • امروز

  • نیلوبلاگ

    xa0 امروز نیز تموم شد یه روز شلوغ و پر از سر درگمی و کار... چه فایده ای داره خدایا من از تو می پرسم چه فایده ای داشت امروزم آیا به تو خدا بیشتر نزدیک شدم امروز تو را خوشنود کردم امام زمانمو چی امروز. کاری کردم که ظهور نزدیک شده باشه اونم هیچی حداقل به سربازای امام زمان شبیه تر شده باشم خدا دارم چی کار...

    ادامه مطلب
  • خانه دوست

  • نیلوبلاگ

    سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست .xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0.xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0.xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است می نویسم گرچه دلم نمی خواست نوشته هایم رنگ و بوی تو را بدهند هه چه ساده اندیشxa0بودم حالxa0که حال که چیزی نیستم به جز توxa0 بل من نیستم تو هستی که می نویسی حال می گویمت که این دل از غم...

    ادامه مطلب
  • ...نوشته

  • نیلوبلاگ

    " مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد استو نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد استطفل معصوم به دور سر من میچرخید،به خیالش قندمیا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!ای دو صد نور به قبرش بارد؛مگس خوبی بود...من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،مگسی را کشتم ...! حسین پناهی نوشته شد...

    ادامه مطلب
  • عشق و مرگ

  • نیلوبلاگ

    مرگ چیست؟ فاصله ی این لحظه و لحظه ی بعد که فکر می کنیم زنده ایم ... اما نه عشق چیست؟ فاصله ی این لحظه و لحظه بعد که فکر می کنیم می میریم ... اما نه . . . عجیب است این بازیچه دنیا برای عشق می میریم اما از مرگ می هراسیم هه خوب درواقع از مرگ بی عشق می هراسیم خب اینجاست که مرز شهادت و مرگ تعریف می شود د...

    ادامه مطلب