خواستم بوسه ی گرم از لب گلگون ببرم
حال باید جگر داغ و دل خون ببرم
برمگردان به من این قلب پر از خاطره را
این کتاب ورق از هم شده را چون ببرم؟
با سرافکندگی قلب خرابم چه کنم؟
گر سر سالم از این معرکه بیرون ببرم
ناگزیرم که در آیینه ی چشمت با شرم
لب خندان بنشانم، دل محزون ببرم
شاعر ساحل چشم توام و همچون موج
باید از سنگدلی های تو مضمون ببرم
![]()
ما را در سایت اژدها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 101