از دفترچه :
قلم درمانده است
در این غروب هایی
که
نیستی
که بنشینم و
خاموش شدن
آفتاب روزگاهیم
را
در پهنه
افق دیدم
تماشا کنم
تا آنکه
جز ردی
از
خون آبه های
زخم هایش
بر پهنای
آسمان
می ماند
.
.
کمی کلام نگهدار
و گوش کن
آری
تمام شد.
اذان می گویند...

ما را در سایت اژدها دنبال میکنید
برچسب: غروب,
نویسنده:
بازدید: 99