
کارمند بودخانومی بود روبه روی میز من معلوم بود هر روز صبح که از خواب پا می شهمیاد اداره کمش نیم ساعت قبل اومدن روبه رو آینه به خودش ور می ره هه برام جالب بود تو کارم دقیقا هر بیست دقه یه بار خودشو تو آینه جیبش می دید که خوبه یا نه راستی برا چی انقدر به خودش می رسید می خواست کی ببیندش به نظرم شا...
ادامه مطلب
زندگی سراسر فراز و نشیب است و کسی می تواند این فراز و بلندی هارا بگذراند که ........ که شوق رسیدن به قله را به آن ها ترجیح دهد فقط شاید یک عاشق است که این موانع را نادیده می گیرد ما هم اگر عاشقیم باید مانند صخره نوردان از بالا رفتن لذت ببریم و نه تنها به قله بلکه از موانعی که از آن می گذر...
ادامه مطلب
حال خوبی نیست می دانی حال من زمانی که بغض با کمی مزه ی ترس تمام وجودت را بگیرت و دستانت با عرق ولرزش بنویسد وزبانت با اندکی مکث بگویند می ترسم که نباشی . بیا اگر این پرنده نیز بخواهد از قفس آزاد شود بگذار در این زندان قبل آزادیم چند صباحی طمع بودنت را بچشد که این پرسش مدام برایم تکرار ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
برای بودنممی روم اما چرا بین این همه چیز فقط تو را جا می گذارم شاید دارم به هر دری می زنم اما تو نمی آیی آخرش همه اش تقصیر من است گناه من است...
ادامه مطلب