سنه نه
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:38
ای عاشق خسته دل کجا میروی کنون زین خانه سکوت کجا کی میروی کنون نگاه من نشسته بر این در به یک عمر زین چهارچوپ در کجا میروی کنون اهلیان درنده خو شهر را گرفته اند زین وحشی ساده دل کجا میروی کنون اینجا بر
.......
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:38
مستي نه از پياله نه از خم شروع شداز جادة دوشنبه شب ملایر شروع شدآيينه خيره شد به من و من به آيينهآن قدر خيره شد كه تبسم شروع شدخورشيد ذرهبين به تماشاي من گرفتآنگاه آتش از دل هيزم شروع شدوقتي نسيم آه
ناپاکیم
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:38
xa0چرا و چرا فقط شبها به جانم می افتد وتنهایی امانم را میبرد خواستارم تا بلند شوم لباس هایم را بپوشم به میانه شهر روم و فریاد بکشم و اه که اینهاشاید همه برای من است منی که باید بهترشوم پاکتر ههxa0xa0 چه بگویم از این درد ناپاکایم
کمی بیشتر
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:38
احمد کاظمی
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:38
ای هم نفسان بودن آسودن ما چیست؟ xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0یاران همه کردند سفر اسودن ما چیست؟ xa0 xa0 xa0 بشتاب رفیقا که عزیزان همه رفتند xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0ساکن شدن ره نپیمودن ما چیس
وقتی عاشقش شدم
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:38
در سال سوم نظری...عاشقت شدم-نه ماه محض دربه دری- عاشقت شدمxa0مثل خودم عجیب غریب است عشق من-چون قبل اینکه دل ببری عاشقت شدم-xa0دارم به بار عشق شما فکر میکنمکه من چطور یک نفری عاشقت شدمxa0xa0نه از طریق نامه و د
جامانده از پرواز
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:38
xa0 به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگربه دنبال کسی جا مانده از پرواز می گردممگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر
عنوانی عاشقانه
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:38
خواستم بوسه ی گرم از لب گلگون ببرم حال باید جگر داغ و دل خون ببرم xa0 برمگردان به من این قلب پر از خاطره را این کتاب ورق از هم شده را چون ببرم؟ xa0 با سرافکندگی قلب خرابم چه کنم؟ گر سر سالم از این معرکه ب
روزگار رنگ باخته
-
تاریخ: 1396/12/15 ساعت: 15:03
روزگار خوشی داریمو یارانی از آن خوشترچه خوش به قول عزیزم وقتی میدانم کار ها به دست اوستپس معجزه ها هم هه چقدر پیش ما رنگ میبازندنوشته شده توسط محمد مهدي در 20:3 | لینک ثابت • Let's block ads! (Why?)
خون دل
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 20:34
۱۳۹۶/۱۱/۰۶از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامهدارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دموع عینی هذا لنا العلامههر چند کآزمودم از وی نبود سودم من جرب المجرب حلت به الندامهپرسیدم از طبیبی احوال د...
هر یک
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 20:34
[unable to retrieve full-text content]
خودمان بودن زیباست
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 20:34
لحظه هایی که غرق در شهوت و آز و حسرت غرور و درد و دیوانگی و غضب و .. پوچی میشویم .به این فکر میرسم که چقدر خودمان بودن زیباست و نه بلکه بهترین است و چه جهنمی ساخته ایم از خودمان در این زندان لعنتیو تا به حال هیچ یک فکر کردیم این جهنم را خودمان میسازیم و بهشت را خدا می دهدقبل از آنکه به چیز دیگری ف...
دل
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 13:27
نوشتن و رها شدن میان واژگانی که گاهی ایهامشان تو رابه معنی دیگر حرف هایت می رساند میگفت نوشته اگر بخواهی اثر کند باید پیش از آن گریه کنی به قول آقا تا قلبت فتح نشده باشد نمی توانی قلبی را فتح کنی xa0بایستی حال کلمات را درک کنی این کلمات چقدر خوب ایهام گریه و غم را به نمایش و تو را به تحسین آن در گری...
پایانه
-
تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 13:51
پایانه ها مکان هایی که ناگریز ممکن است در آنجا جابه مانی یا که ... انتظارش را بکشی این پایانه ها چقدر شبیه هم اند که گویی پاینه دنیاییند نه پایانه شهر که در هرکدام -xa0 یک چراغ کم سوxa0 که مدام روشن وخاموش می شود از زمان های دور مانده که به مایی که تازه
صفحه اول
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 13:55
از دفترچه: عشق در نظر ما نوقدمان آسان بود عاشق شدن و ماندن چه سهل بود در خاطرم حال آنکه گوشه نگاهی هزاران قدم تورا از عشق آن جدا کند من چه فکر می کردم که روزی میرسد که شک دندان های ام را به لرزه در آورد این مواقع توسل تنها راه حل بود نوشته شده توسط محمد مهدي در 18:37 | xa0لینک ثابتxa0xa0 •xa0
غروب
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 21:03
xa0xa0xa0xa0xa0 از دفترچه : xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 قلم درمانده است xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 در این غروب هاییxa0xa0xa0xa0xa...
غروب
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 14:00
xa0xa0xa0xa0xa0 از دفترچه : xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 قلم درمانده است xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 در این غروب هاییxa0xa0xa0xa0xa...
دم صبح
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 6:14
بعضی اوقات بعضی از آدم هارو بدون خداحافظی باید رها کنی شاید این خداحافظی نکردنxa0 بهانه شود xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 بهانه برگشتن شود هی از دست تو که هرچه بهانه آوردم اما ... هی زندگیمان شده مثل آب ریخته شده ای پشت سر مسافر ه...
آلزایمر
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 6:14
xa0 xa0کاش کاش آلزایمر می گرفتم آنقدر که حتی تو را فراموش کنم که چه بینمان بود بعد تصادفی می آمدم سراغت و دوباره از نو شروع می کردیم می دانم آری می دانم حتی صد بار دیگه آلزایمر بگیرم یا بمیرم و زنده شوم هه دوباره سر راهم قرار می گیری و من دوباره نمی توانم خودم را کنترل کنم که ..........................
عاشقانه
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 6:14
چه جالب است غرور مردی که بخاطر غرور زنی می شکند xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0هه xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0و این گوشه ای از عاشقانه های من و توست نوشته شده توسط م...