یادت هست
یادت صدای ات که در صدایم می پیچید
یاد نگاهت که در نگاهم می گشت
یاد دستانت که در دستانم . هه . جان می گرفت
یاد قدم هایت که جای قدمهای مرا می گرفتند
یاد سایه ات که در سایه من گم می شد
.
هی
.
یادت هست چه بی درنگ یکدیگر را می خواستیم
یادت هست تنها به شوق هم . برای خود زندگی می کردیم
هی
و باز می رسم به این مسئله که
چه فرقی می کند
.
حال که من مانده ام و یک دنیا بی تو 
ما را در سایت اژدها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 138