
| الا ای طوطی گویای اسرارمبادا خالیت شکر ز منقارسرت سبز و دلت خوش باد جاویدکه خوش نقشی نمودی از خط یارسخن سربسته گفتی با حریفانخدا را زین معما پرده برداربه روی ما زن از ساغر گلابیکه خواب آلودهایم ای بخت بیدارچه ره بود این که زد در پرده مطربکه میرقصند با هم مست و هشیاراز آن افیون که ساقی در می ا...
ادامه مطلب
کارمند بودخانومی بود روبه روی میز من معلوم بود هر روز صبح که از خواب پا می شهمیاد اداره کمش نیم ساعت قبل اومدن روبه رو آینه به خودش ور می ره هه برام جالب بود تو کارم دقیقا هر بیست دقه یه بار خودشو تو آینه جیبش می دید که خوبه یا نه راستی برا چی انقدر به خودش می رسید می خواست کی ببیندش به نظرم شا...
ادامه مطلب
این حرف مرا بشنو ای رهگذر این درد ها که نگفتنی است نه نوشتنیست بغض نمی گذارد که بگویمت شرح درد فراق که این نیز این گذشتنیست از آن جهت به تو تنها بگویمت که رهگذرای و ندانی و باز می گذشتنی از خود به تاب آمده صبرم که از خودم به خودم دردی مدام می گذشتنی این من آن آشنای راه عاشقی ام چه کنم که طفل دلم سر به سری است کاش می شد از این درد اشتیاق ...
ادامه مطلب