
می روم و به رفتنم ادامه می دهم گرچه درد دارد رفتنم از درد های بدن که بگذریم چقدر سخت است وقتی با درد دلی می روی گویی دنیا برایت جای دیگر است ومتوجه رفتنم نمی شوم xa0چون او مرا می برد و مشخص می کند که کجا باشم هی روزی میرسدxa0 که عوض اینکه زمان مشخص کن من کجا باشم من مشخص می کنم که زمان............ . . . و چه زود می گذرد ایام عمر...
ادامه مطلب
ساده تر از این هم می شود بیان کرد xa0 xa0 . xa0 xa0 . تهنایی xa0 تنهایی xa0 تنها xa0 alone xa0 و کسی که ندانسته از فراقش سوخته ام و او نیز.... xa0 .xa0 مانند یک خواهر محترمxa0 و مانند یک رفیق داناxa0 شایدxa0 ما خودمان را به این تنهایی فریب داده ایم xa0...
ادامه مطلب