
و حال گویی برای تو ازعشق آن جوهره جاری در طبیعت اورده اندو تو بنگر به این گل وحشیکه نه کس نامش را میداندنه اصالتش رابه دور از رنگ ها و جلوه های زندگی ما تنها و تنها با عشق زندگی می کندو نویسندگی بیان عاشقانه های نیلوفر استو دلتنگی های این برگ زرد پاییزی و آوازهای سحرگاهی پرندگان به مناسب عید هر روزه شانآری وتو از قصه خواستن و دوست داشتن می پرسیو تو خود بیا ببین چگونه سرمای شب عاشقانه انتظارآفتاب صبح گاهی را می کشد و او را طلب می کندو تو ای انسان بیا و عاشق شوکه جز این در سلسله موجودات عالم ننهاده اند....پ.ن : گفتم یه تاریخچه بگم از نوشتن این نوشتهاین نوشته را در اخرین ماه سربازی در شهر گلپایگانفصل بهار نوشتم وخب اگر طبیعت زیبای اونجا و پرندگان صبحگاهیش مثل کلاغ جارک و هدهدوشب ها جغد سفید نب...
ادامه مطلب
| زندگی آی زیبایی محض در شکار غروبی بی بازگشتآی تولد زیبای موجودات در نابودی بی دریغ شان و بی دریغمانو آریآریآریبا من بخواناگر نمیدمتتتنمیخواندمتنمیشنیدمتنمیشناختمتبراستی آنگه چه بی دریغ حیف میشدموهستی هستیهستیدر ابدیت آن لحظه هایی کهگمشان کرده ایم بخوانید...
ادامه مطلب
تقریبا هممون دم از این می زنیم کهبدبختیم که عاشقیم که نتونستیم که شایدم نمی تونیم شاید ته اش شایدم یکم ته ترّش هممون نیاز به تغییر بزرگی داریم که احتمالا نباید کسی جز خودمون بفهمه انگاری هممون تا تغییرنکنیم بدبخت تمومیم تموم...
ادامه مطلب