
اکنونتنها چیزی که وجود مرا ثابت میکند اکنون استو من بدون اکنون به جز گلی و اندک خاطره ایو اندک اثری در جایی که بزودی به فنا می رود دیگرهیچ نیستم حرف من اکنون نیست بل خوشبختی استخوشبختی ما مایی که محکومیم به آنمایی که خود نمیدانیم گاهی میخواهیم عزای گذشته را بگیریمیا در فردا اندیشه کار کنیم ما محومیم به خوشبخت بودنو گاهی به خود میگویم خوشبختی عین زندان است برای منی که انقدر بی دلم اما شاید خوشبختی و یا حتی زندانچیزی داردکه ما آن را نمی بینیم وآن خود ماییمخودی که انقدر برای آنیم و چقدر دوستش داریمخوشبختی زندان هم باشد زندانی است که این خودیت من رادر خود جای میدهد و من چگونه میتوانم عاشق آن ( او ) نباشم.. بگذریم از اکنون دور نشویم که خوشبختی های مارادر ظر...
ادامه مطلب
ای کنکوریا سلام جون خودتون که کنکوری هستی اگه هستی الان اینجا چی کار می کنی علافا...
ادامه مطلب
کنکور خوب بود همین و بس ............... خستم میفهمید خسته اونقدری که ساعت 5:08 صبح اومدم مطلب می زارم...
ادامه مطلب